یادداشت هایی برای غزل
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
تاريخ : يکشنبه 8 دی 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 470 مرتبه

غزل جان  و ما روز های سختی را پشت سر می گذارنیم از روز پنج شنبه غزل به خانه ما امده و قرار شده از شیر گرفته شود روز جمعه و شنبه صبح تا شب مامانش به او شیر نداد در طول روز خوب بود ولی نزدیک غروب چنان گریه و لجبازی کرد که به هیچ صراطی مستقیم نمی شد تا اینکه سرش را با جعبه ژتون های چرخ خیاطی گرم کردیم و چون جدید بود براش یک ساعتی با انها بازی کرد بعدش مجبور شدیم ببریمش از ساعت هشت شب تا ده و نیم شهر بازی سر پوشیده و بعد امد دوباره دست به گریه گذاشت شب را شیر خورد و خوابید و  امروز عصری دوباره بیاد شیر خوردن چنان گریه کرد که گریه من را هم در اورد از خدا می خواهم که به او ارامش دهد و به ما توان که بتوانیم امشب را تحمل کنیم قرار است که امشب دیگر او را بطور کامل از شیر بگیرند خدایا غزل خوب غذا نمی خورد کمکش کن که این دوران را بخوبی پشت سر بگذارد و بتواند خودش را با غذا سیر کند تا دل ما را با گریه هایش کباب نکند.

با عرض معذرت تمام عکس های غزل بعلت تکان خوردنش تار و خراب می شود واقعا دیگر عکس گرفتن از او مشکل شده



موضوع : خاطرات
تاريخ : شنبه 23 آذر 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 417 مرتبه

 

غزل

غزل جان تولدت مبارک باشه

غزلم به علت سرماخوردگی شدید نتونستم بیام از نزدیک ببینمت مامانی، ایشالله در اولین فرصت میبینمت



موضوع : در باره غزل
تاريخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 421 مرتبه

دوباره بـــوی محــــرم دوباره بـــوی حسین (ع)
دوباره نوشش می از ســـــر سبوی حسین (ع)
دوباره مــــــاه تأثــــــــر، دوباره مــــــاه عــــــزا
دوباره ســــینه زدن در میان کـــــوی حسین (ع)
دوباره شهــــــر بپوشــــــد به تن لباس ســـیاه
رواج هیئــت و مسجـــد، ز آبــــروی حسین (ع)
دوباره ذکـــــر حسین، بر لبان پیــــــر و جــــوان
دوباره نغمه «هل من» رسد ز سوی حسین (ع)
دوباره یاد شهیــــــــدان کــــــــــربــــــــلا کردن
دوباره خوی گرفتن به خـــلق‌وخــوی حسین (ع)
دوباره یــــــــــاد اســـــــارت بـــــــــرای آل الله
و یاد ســـــنگ پرانـی به رأس و روی حسین (ع)
دلــــــــــــم گرفته خدایا ز ماتـــــــم مـــــــــولا
نما تـــو قسمت من، زائری به کـوی حسین (ع)



موضوع : روزانه ها
تاريخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 414 مرتبه

غزل جون نقاشی کردن را خیلی دوست دارد عمه رنگ برایش گذاشته و غزل در حال نقاشی کردن    هم روی کاغذ نقاشی می کند و هم دست و پاهایش را و کلی از این کار لذت می بره

ghazalshiraz

ghazalshiraz



موضوع : در باره غزل
تاريخ : يکشنبه 21 مهر 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 403 مرتبه

غزلم ماه رمضان بود که من درگیر خواستگاری عمه شدم بالاخره عمه جون شما بعد از چهار،پنج هفته ای جواب مثبت دادند و بعد از آن به‌دنبال خرید و تدارک مراسم نامزدی بودم برای همین نتوانستم سری به وبلاگت بزنم روز بیست و نهم شهریور ماه بود که مراسم نامزدی عمه به لطف خدای مهربان و کمک بابا و مامان و عمو و حدیث جون(زن عمو) که زحمت درست کردن تارت‌های مختلف و ژله‌های مختلف را کشیده بود، بخوبی انجام شد.
برای عمه جون آرزوی خوشبختی می‌کنم و امیدوارم که روزی این‌جا از بچه عموعلی انشالله بزودی و عمه جون هم مطلب بنویسم که دیگر به‌نظرم باید آنموقع اسم وبلاگ رو از یادداشتهای غزل به نوه های عزیزم تغییر دهم.
بعد از چند روز سفری پیش آمد که خستگی چند وقت دویدن و کارها درآمد و حالا با تاخیر طولانی فرصتی برای نوشتن
غزلکم، دیگر شما آن‌قدر خوش زبان و شیطون بلا شده‌ای که نگو. تقریبا همه چیز را چه به درست یا غلط می گویی. عاشق بازی و تاب و سرسره هستی.
وقتی خانه ما میایی اول سراغ استخر توپت را که بابایی برات خریده می‌گیری و بعد از آوردن، شیرجه زدن تو استخر و بازی کردن از همه می خواهی که مثل تو همه در استخر توپ بیایند و بازی کنند و بعد توپ ها رو به اطراف انداختن و در یک چشم بر هم زدن تمام خانه را از توپ های رنگی پر کردن همانا
از علاقه مندیهای دیگرت آب بازی هست که همیشه دوست داری بروی حمام و استخر را پر از آب کنی و با اسباب بازی های مختلف در آن بازی کنی
دو سه روز قبل مامانت می خواست موهایت را کوتاه کند که از من خواست سر شما را گرم کنم تا بتواند موهایت را کوتاه کند آن‌روز یک ساعتی سرگرم بازی در آب بودی تا مامان موهای شما را کوتاه کرد بقدری خوشحال بودی که نمی خواستی بیرون بیایی .
غزلم شما همیشه شاد و خندان هستی و با کارهایت خستگی از جان ما در می‌آوری ولی دو خصوصیت هم داری که باعث رنجش مامان و دیگران می شوی که امیدوارم که این دو کار را هم در آینده بخوبی انجام دهی یکی این‌که خیلی خوب غذا نمی خوری و دیگر اینکه دارو دادن به شما کار واقعا پر زحمتی هست با هرچه که سر شما را گرم می کنیم باز هم دارو را بر می‌گردانی.

غزل

غزل در لباس محلی

غزلغزل در حال کتاب خواندن
غزل

قربون اون ژست گرفتنت



موضوع : روزانه ها
تاريخ : شنبه 29 تير 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 731 مرتبه

با سلام به تمامی نی نی وبلاگی ها  و فامیل و آشنایان و دوستان و رهگذران

غزل جون در مسابقه نی نی بلاگ شرکت کرده از تمامی عزیزان می خواهم که به غزل جان رای دهند

لطفا کد 707 را به 20008080200 ارسال کنید.

از اینکه به غزل رای می‌دهید ممنونم

شرکت  در مسابقه

کد 707 را به 20008080200 اس ام اس کنید

 برای مسابقه فقط باید یک عکس می فرستادم  چند تا عکس دیگه  غزل جون در حال خوردن  می گذارم

دیدنش خالی از لطف نیست باز هم از اینکه به نوه گل من رای می دهید متشکرم



موضوع : روزانه ها
تاريخ : چهارشنبه 19 تير 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 544 مرتبه

                       اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک

خدایا یکبار دیگر شکرت می گویم که لایقم دانستی تا مهمان تو باشم .
خدای مهربانم کمک کن تا بتوانیم با کمک گرفتن از  این ماه ، اندیشه و نیات و افعال خویش را از بدیها بدور داریم که نه تنها با روزه گرفتن جسم خویش را سلامت داریم ،بلکه یاریمان دهی روح و روان خویش را صفا بخشیم .
غزل جان امسال دومین ماه رمضان خویش را سپری می کند.



غزل



موضوع : روزانه ها
تاريخ : سه شنبه 18 تير 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 797 مرتبه

در چند روز باقیمانده به ماه رمضان تصمیم گرفتیم سفری به چادگان داشته باشیم در این سفر غزل جون هم با ما همسفر شد توی مسیر برای اینکه خانم خسته نشن تو ماشین باید انواع بازی ها رو با اون انجام می دادیم و هر چه شعر بود براش می خوندیم بابایی هم هر بار  یکی دو بیت فعل بداهه برای غزل  خانم  شعر می گفت و در آخر جریان مسافرت را به صورت غزلی طنز گونه و عامیانه  روایت کرد که خالی از لطف ندیدم اینجا بگذارم .

روز دوازده تیر ، تو گرمای تابستان
غزل خانم تو خونه ، خوشحال و شاد و خندان
آماده میشه بره ، یک سفر دو روزه
فرار از آلودگی و سر صدای تهران
همراه عمه جون و ، مامانی و بابایی
سوار ماشین میشه ، با بابا و با مامان


از ترافیک تهران بالاخره می گذرند
ساوه رو رد می کنند ، از جاده و خیابان
توی خمین منزل ، امام خمینی میرن
یه بازدید از اتاق و حیاط و حوض و ایوان



شب یه اتاق میگیرن تو هتلی در خمین
تا استراحت کنن ، از خستگی در بیان
غزل خانوم از اول مشغول بازی شده
سرش گرمه و کاری نداره با دیگران
عاشق آب بازیه ، این دختر شیطان
آب می بینه خودش رو می رسونه شتابان


خسته میشه می خوابه دخترک بازیگوش
خودت نگهدارش باش ای خدای مهربان
صبح که میشه دوباره ، سر میذارن به جاده
میگذرن از شهرای ، خوانسار و گلپایگان
شهرا و روستاهای ، ریز و درشت رد میشن
موقع ظهر میرسن به مقصدِ چادگان
یه مجتمع یه صحبت ، گرفتن مجوز
یه ویلای با صفا ، میرن برای اسکان
ویلای زیبایی بود ، بزرگ و راحت و خوب
ناهار همونجا هستن ، عصری میرن بیابان
جاده ی سخت و خاکی ، به سمت برکه ی آب
سوار قایق میشن ، یه گشتی با قایق ران


غزل خانوم تو قایق ، خوشحال و مات و مبهوت
یه نیم نگاه به آب و نگاهی به این و آن
غروب که بر میگردن ، مسئول اونجا میگه
با عرض شرمندگی ، اینجا رسیده مهمان
من حواسم نبوده ، که اینها برگه دارن
جا به خدا نداریم ، ببخشید تو رو قرآن
غزل اینا میگن چشم ، عیب نداره ما میریم
بفرما تحویل میدیم ، این جای خوب و ارزان
چون چاره ای ندارن ، زود جمع و جور میکنن
خونه رو تحویل میدن ، میان بیرون همون آن
هر چی میگردن اونجا ، فایده ای نداره
هیچ کسی جا نداره ، چکار کنن خدا جان
شام میخورن توی پارک ، مشورتی می کنن
چاره ای نیست ظاهراً ، باید برن اصفهان
شبانه از چادگان ، خدافظی می کنن
سوار ماشین میشن ، به سمت نصف جهان
به مرکز اصفهان ، بالاخره می رسن
خسته و خواب آلوده ، در دوی بامدادان
یه زیرزمین میگیرن برای استراحت
از روی ناچاری و خستگی فراوان
اگرچه زیرزمینش تمیز و زیبا نبود
مرکز شهر بود توی ، یک هتل آپارتمان
درد سرتون ندم ، ولو میشن همونجا
چونکه دیگه خسته اند نه نا دارن نه توان
نزدیک ظهر یه گشتی اون دور و بر می زنن
مسجد شیخ لطف الله ، میدون نقش جهان


بعدش تماس می گیرن با دوست اصفهانی
برای پرس و جوی آدرس یک رستوران
اونم نشونی میده ، یه جا به اسم شهرزاد
جاتون خالی برنج و جوجه و گوشت بریان
بعد ناهار یه پارکی ، سی و سه پل کنارش
استراحت ، کنارِ زاینده رودِ جوشان


عصری دوباره همه سوار ماشین شدن
نماز مغرب توی مدخل شهر کاشان
شام اتوبان قم و بعدش ادامه ی راه
از نیمه شب گذشته تا رسیدن به تهران
غزل خانوم ماشالا ، چش نخوری ایشالا
بیا یغل بسازم من تو رو بوسه باران
قصه ی ما سر اومد غزل به خونه اومد



موضوع : خاطرات
تاريخ : دوشنبه 13 خرداد 1392 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 675 مرتبه

با سلام به همه نی نی وبلاگی های عزیز
انشالله که روز های خوبی داشته باشید و با نی نی های عزیز و دلبندتان سرگرم و شاد باشید .
نزدیک به سه ماه هست که من نتوانستم وبلاگ غزل جون به روز کنم دلیلش این بود که باید خونمون عوض می کردیم دنبال جا گشتن ، خونه پیدا کردن ،تمیز کردن خونه جدید و بعد اثاث کشی
چیدن وسایل و جابجا شدن بیشتر وقت منو می گرفت وقتی هم که جابجا شدیم اینترنت نداشتیم و الان یک هفته هست که اینترنت وصل شده الحمدالله کار ها هم تمام
از غزل بگم خیلی ناز و شیطون شده و کار های زیادی یاد گرفته و کلمات جدید
بیشتر چیز های رو که میشنوه سعی می کنه تکرار کنه
کلمات مثل بازی ،بغل،تاب ،سرسره،بابا ،مامان لیلا،عمو،عمه،سلام ماست ،بستنی و غیره
وقتی هم که تو خونه حوصلش سر می ره دست  آدم می گیره یک ریز میگه سر، بازی یعنی بریم پارک
وقتی هم که می بریمش پارک مدام باید تاب یا سرسره بخوره و به سختی می تونیم برش گردونیم
بستنی رو خیلی دوست داره و خیلی بامزه بستنی می خوره
راستی یادم رفت بگم تا ده هم بلد بشماره ورزش می کنه و خیلی دوست داره ماساژش بدیم و کلمه ماساژ خیلی قشنگ تکرار می کنه و خودش هم ماساژ می ده


اینم عکس غزل جون لب دریا بندر لنگه که عید رفته بودیم و غزل از خواب بلند شده بود و خستگی در می آورد مثل همیشه خندون



موضوع : روزانه ها
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 | نویسنده : مامان روحان(مامان بزرگ)
بازدید : 462 مرتبه

 

سلامتی، سعادت، سیادت، سرور، سروری، سبزی، سرزندگی،

                                                                                هفت سین سفره زندگیتان باشد.

نوروز

غزل



موضوع : روزانه ها
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
درباره وبلاگ

غزل در روز چهار شنبه 23 آذر 90 به دنیا آمد این وبلاگ برای ثبت خاطرات و عکسهای غزل ساخته شده و قرار است پدر و مادرش و نزدیکانش آن را به روز نگهدارند تا خودش بزرگ شود و بخواند و بنویسد

موضوعات
نويسندگان
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 29 نفر
بازديدهاي ديروز : 54 نفر
بازدید هفته قبل : 304 نفر
كل بازديدها : 91712 نفر
امکانات جانبی